سما بابایی| گریم سنگین و مخدوش شدن صورت به واسطه آن، اتفاقی است که کمتر بازیگر زنی حاضر به قبول آن میشود، اما برخی نقشها آنقدر وسوسهبرانگیز است که موجب میشود بازیگر بپذیرد تا برای آن زیر بار یک گریم سنگین برود. پانتهآ بهرام ، شبنم مقدمی، سارا بهرامی، آزیتا حاجیان، بهناز جعفری و اخیر لیلا بلوکات از جمله بازیگرانی هستند که از چهره واقعی خود برای یک نقش گذشتهاند.
به گزارش فیلمنیوز، مدتی است فیلمی با عنوان «آنها مرا دوست داشتند» روی پرده سینماها رفته است. در این فیلم لیلا بلوکات بعد از مدتها دوری از عرصه بازیگری در نقش یک معتاد کارتن خواب به ایفای نقش پرداخته است. به همین منظور گریم سنگینی برای او طراحی شده تا نقش مورد نظر برای مخاطب باورپذیر شود. پذیرش این نوع گریم که موجب درهم ریختگی کامل صورت واقعی بازیگر میشود جسارت خاصی میخواهد که لیلا بلوکات در فیلم «آنها مرا دوست داشتند» به خرج داده است. به همین بهانه مروری داریم بر عملکرد بازیگران خانمی که در کارنامهشان نقشهایی با گریمهای سنگین و منحصر بفرد ایفا کردهاند.
لیلا بلوکات | آنها مرا دوست داشتند | درنقش: زن معتاد | 1404

در فیلم «آنها مرا دوست داشتند»، لیلا بلوکات نقش یک زن معتاد کارتنخواب را بازی میکند که یکی از متفاوتترین و چالشبرانگیزترین نقشهای اوست. گریم بلوکات در این فیلم به گونهای طراحی شده است که چهرهاش کاملاً تغییر کرده و به تصویر زنی معتاد و درمانده نزدیک شده است. صورتش با خطوط عمیق، لکها و آثار ناشی از سوءمصرف مواد گریم شده که نشانههای رنج و سختیهای زندگی خیابانی را به نمایش میگذارد. این گریم سنگین و واقعگرایانه شامل موهایی آشفته و ژولیده، پوستی کدر و لباسهایی کهنه و نامرتب است، که همه به خوبی وضعیت نابسامان و بحرانی شخصیت او را نشان میدهد. این تغییرات بصری تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارد و او را با درد و رنج زندگی معتادان بیخانمان آشنا میکند. بلوکات با این گریم و نقش، توانسته به خوبی از قالب بازیهای رایج خود فاصله بگیرد و چهرهای جدید از تواناییهای بازیگری خود را به نمایش بگذارد. او با این بازی پیچیده و متفاوت، زنی را به تصویر میکشد که در تاریکیهای اعتیاد و بیخانمانی گرفتار شده و با مشکلات بسیاری دستوپنجه نرم میکند.
پانتهآ بهرام | شنای پروانه | درنقش : شاپور | 1398

پانتهآ بهرام نوعی شیدایی به بازیگری دارد، برای همین اصلا عجیب نیست که وقتی فیلمنامهی «شنای پروانه» را خواند که در آن «شاپور» زنی با سر تراشیده و گریم سنگین ترسیم شده بود، با هیجان جواب دهد: «چه خوب، برویم و شروع کنیم.» او برای رسیدن به نقش، همراه با محمد کارت، شبانه به قمارخانههای زیرزمینی میرفت و هیچ توجهی به مخاطرات این ماجرا نداشت. شاید برای همین است که حق دارد خودش را «ارتش تکنفره» بداند. خودش گفته است که: «این نقش به اندازه یک نقش بلند برای من کار کرده است.» او «شنای مردانه» را فیلمی به شدت فمینیستی میداند و اینکه زنانِ فیلم، همگی قربانی شرایطی هستند که مردان برای آنان ساختهاند.
فرشته صدرعرفایی | شبی که ماه کامل شد | درنقش : غمناز | 1397

در فیلم «شبی که ماه کامل شد» فرشته صدرعرفایی نقشی بسیار متفاوت را با گریم سنگین و منحصر به فردی بازی میکند. او در این فیلم، نقش مادر عبدالحمید ریگی، برادر عبدالمالک ریگی (رهبر گروه تروریستی) را بر عهده دارد.این شخصیت، زنی بلوچ و سنتی است که در محیطی بسته و مذهبی زندگی کرده است و گریم او نقش مهمی در باورپذیر شدن این شخصیت پیچیده و چندلایه دارد. گریم او در این فیلم، ترکیبی از لباسهای سنتی بلوچ، پوستی تیرهتر، و استفاده از خطوط چهرهپردازی خاصی است که او را مسنتر و خستهتر نشان میدهد. این تغییرات در چهره و ظاهر او، باعث میشود که صدرعرفایی، به طور کامل از تصویر معمول خود در آثار دیگر فاصله بگیرد. چین و چروکهای صورت، رنگ پوست، و استفاده از سربند و لباسهای محلی همه به خلق تصویری اصیل از یک زن بلوچ که با مشکلات عمیق خانوادگی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، کمک میکنند. این گریم سنگین و واقعگرایانه، به او کمک کرد تا نقش مادری را به تصویر بکشد که درگیر بحرانهای خانوادگی و اجتماعی عظیمی است. این گریم، علاوه بر تأثیر بصری، شخصیت او را به لحاظ روانی نیز سنگینتر و باورپذیرتر میسازد.
سارا بهرامی | دارکوب | درنقش : مهسا | 1396

سارا بهرامی در «دارکوب» نقش یک زنِ معتاد و خیابانخواب را داشت که لازمهاش یک گریمِ سنگین بود. او برای رسیدن به این نقش، تحقیقات میدانی بسیاری انجام داد و به محلههایی رفتوآمد کرد که پاتوقِ معتادان بود و خطرات احتمالی آن را نیز به جان خرید. خودش گفته است در روزهای اول بهتزده بوده و از وضعیتِ این زنان درمند؛ اما کمکم تلاش کرد تا فراتر از احساساتی که با آن درگیر بود، در وجوه شخصیتی آنان تمرکز کند تا نقشی باورپذیر از آنان ارائه دهد. زهرِ آنچه او در آن پاتوقها دید تا مدتها بعد از پایانِ فیلمبرداری «دارکوب» همراهش ماند. بهرامی برای بازی در این فیلم، روزگارِ سختی را از سر گذرانده که خود آن را اینطور تعبیر میکند: «از درون خرد شدم و شکستم.» با این شرایط لااقل باید خوشحال بود که این تلاش توسط داوران جشنوارهی فیلم فجر نادیده گرفته نشد و او را به سیمرغِ بلورین بهترین بازیگری رساند.
مریم پالیزبان | لانتوری | درنقش: مریم | 1394

مریم پالیزبان هنرپیشهی کم کاری است، اما «لانتوری» و نقش مریم چنان جذابیتی برایش داشت که دوباره بخواهد حضور به عنوانِ یک بازیگر را تجربه کند. او برای ایفای این نقش، روزی سه ساعت گریم میشد و ماسک روی صورتش قرار میگرفت و تا پایانِ کار، ناگزیر بود با همان گریم باشد و این یعنی اینکه نه میتوانست به خوبی نفس بکشد و نه چیزی ببیند. حتی ناگزیر بود با نی غذایش را بخورد. او در «لانتوری»، نقش دختری که قربانی اسیدپاشی میشود و در دو راهی بخشیدن یا نبخشیدن قرار میگیرد را بازی کرد. پالیزبان در این فیلم با آن گریم عجیب و غریب، نقش زنی را ایفا میکند که درگیر دردی میشود تمام نشدنی، از بین رفتن چشم و صورت و همه چیز باهم. این نقش، موقعیتی بود که تجربهاش کردنش برای پالیزبان بسیار وسوسهانگیز به نظر میرسید، آنقدر که حاضر شد دقایق فراوانی از فیلم را با چهرهای کاملا مخدوش جلوی دوربین برود.
پانتهآ پناهیها | نفس | درنقش : ننه آقا | 1394

پانتهآ پناهیها، یکی از درخشانترین بازیهای عمر خویش را در فیلمی ایفا کرده که گریمی چنان سنگین دارد که در نگاهِ اول، او اصلا قابلِ شناسایی نیست. «ننهآقا» سی سال از سنِ او بیشتر بود، اما او به خوبی خود را به آن نزدیک کرد. خودش گفته است: «خوشبختی من در بازیگری تئاتر این بود که مدت ها درگیر کار بدن بودم و اتودهای بسیاری از فرم بدن یک پیرزن زده بودم و می دانستم «ننه آقا» زنی است سختی کشیده که در شرایط ویژه ای زندگی کرده، از خودش کار زیاد کشیده و به دلیل کار کردن های بسیار دچار استخوان درد شده بود ولی با وجود همه این آسیب ها قرار بود در پنجاه و اندی سال هنوز فرز باشد. زمانی که رفتیم یزد در روستایی که مستقر بودیم و کار می کردیم پیرزن های بسیاری شبیه به «ننه آقا» دیدم با آنها نشست و برخاست بسیار کردم و در نهایت دانستم فیزیک و راه رفتن «ننه آقا» چگونه است.» پناهیها علاوه بر گریم سنگینی که داشت، روی لهجهی قمی- تهرانی شخصیت نیز بسیار کار کرد.
شبنم مقدمی | سقوط یک فرشته | درنقش : زیور | 1390

شبنم مقدمی از آن هنرپیشگانِ زنی است که حاضر است برای رسیدنِ مطلوب به نقشی که قرار است در آن بازی کند، هر کاری که لازم است را انجام دهد، به همین خاطر است که بارها در نقشهایی بالاتر از سن و سالِ خود ظاهر شده است که نمونهاش را میتوان در فیلمِ «شبی که ماه کامل شد» و یا «خجالت نکش» مشاهده کرد. اما او در سریال «سقوط یک فرشته» بهطور کامل ظاهر خود را به هم زد تا شخصیت زیور را بازی کند. مقدمی این اتفاق را در دورهای از فعالیت هنری خود انجام داد که نیاز داشت مخاطب او را با چهره واقعیاش ببیند و بشناسد، اما دست به ریسک بزرگی میزند و با گریم سنگین و متفاوت جلوی دوربین بهرام بهرامیان میرود. فرم دندانها و تغیراتی که در اجزای صورت او از جمله خالی که روی گونهاش طراحی شده همگی شرایطی را رقم میزند تا مخاطب با چهرهای دگرگون و متفاوت از شبنم مقدمی مواجه شود. او به خاطر بازی دقیق و تأثیرگذار خود در این سریال مورد تحسین قرار گرفت و توانست شخصیتی پیچیده را به نمایش بگذارد که میان عقاید سنتی و تغییرات زندگی مدرن قرار دارد.
آزیتا حاجیان | ساعت شنی | درنقش : مش دریا | 1386

آزیتا حاجیان نیز در نقشِ مش دریا در سریال «ساعت شنی» چهرهاش را کاملا مخدوش کرد و نقش زنی با هیبت مردانه و ریش و سبیل را بازی کرد. شخصیت مش دریا بازی خاص و لهجهای خاص میطلبید و همین چالشی دوستداشتنی برای حاجیان بود، اگرچه وقتی مش دریا تظاهر به مردانگی را انتخاب میکند، از زنانگیاش حمایت میکند و بهدنبال دور از دسترس و دور از تعرض نگه داشتن جنسیت خود است. مش دریا سعی میکند که با جنسیت مردانه در جامعه حضور پیدا کند، چون از نگاه او مرد در جامعه شرایط امنتری دارد، به خصوص این که مش دریا یک فالوده فروش و یک زن دورهگرد است و قطعا با مردهایی سر و کار دارد و همکار است که اگر بفهمند او زن است، دردسرهایی برایش ایجاد میکنند. حاجیان با فهمِ اینها نقش را بازی کرد، نقش زنی بیسواد که دانش لدنی دارد.
بهناز جعفری | آب و آتش | درنقش : سیما | 1380

بهناز جعفری در «آب و آتش» نقشِ سیما را بازی کرد. زنی با شغلی خاص که نیمی از صورتش سوخته و حالا از فرزند مریم به نام بهار نگاهداری میکند. پذیرفتن این نقش توسطِ جعفری اما چندان عجیب نیست. بازیگری که پیشینهای طولانی در تئاتر دارد و بختِ آن را داشته تا با کسانی چون بهرام بیضایی، علیرضا نادری، فرهاد مهندسپور و میرباقری کار کند و تحتِ تعلیم «گلاب آدینه» بوده، به خیلی چیزها در بازیگری اهمیت میدهد که اهمیتِ زیبایی ظاهری در لیستِ آخر است. نگاهی به کارنامهی جعفری نشان میدهد او بازیگرِ متهوری است و اصولا چالش را دوست دارد، برای همین هم هست که میگوید لابد سینمای ایران یک کموکسری دارد که مهرههای ناخواستهای وارد سینما میشوند که میتوانند یک شبه رهِ صدساله را طی میکنند.
گوهر خیراندیش | بانو | در نقش هاجر | 1370

وقتی مهرجوییِ فقید، گوهر خیراندیش را برای نقشِ «هاجر» در نظر گرفت، جمشید اسماعیلخانی به او گفت: «گوهر خیلی زیباست و نمیتوانی او را زشت کنی.» اما این اتفاق رخ داد که مهرجویی استادِ انجام دادنِ کارهای ناشدنی بود. چند دهه از خلق «بانو» میگذرد و هنوز بازی گوهر خیراندیش با آن گریمِ عجیب و متفاوتش، یکی از نقاط درخشان بازیگری در ایران است. هاجر زنی با صورتی سوخته و موهایی وزوزی و دندانهایی زرد بود. زنی بیمار و رنجکشیده که رفتهرفته صفات مرموز و شیطانیاش را به نمایش میگذاشت و با فرصتطلبی تلاش میکرد از محبت بانو به نفع رونق زندگی خودش و خانوادهاش استفاده کند. گریم گوهر خیراندیش در نقش هاجر، هنوز هم یکی از سنگینترین گریمهای سینمای ایران بهحساب میآید. خود گوهر خیراندیش در جایی گفته که برای این نقش تلاش میکرده زشتتر شود. او بار دیگر در سریال «سفر سبز» با گریمی سنگین در نقشِ یک زن دورهگرد بازی کرد.