رسول صدر عاملی یکی از مهمانان حاضر در نشست تخصصی «برسینمای ایران چه گذشت» عنوان کرد که محسن مخملباف بعد از دیدن فیلم «رهایی» با انتشار مقالهای در روزنامه اطلاعات حکم اعدام مرا داد. این فیلمساز همچنین عنوان کرد که در دهه 60 اتندروها او را مروج دختربازی در سینمای ایران میدانستند.
دومین دوره سلسله نشستهای تخصصی با عنوان «برسینمای ایران چه گذشت» با محوریت بررسی اوضاع سینما در دهه هفتاد به میزبانی امیرقادری با حضور سینماگرانی چون فریدون جیرانی، رسول صدر عاملی، مهدی فخیم زاده و مهدی سجادهچی در پردیس سینما آزادی برگزار شد. در بخشی از این نشست صدر عاملی درباره فعالیتش در سینمای ایران در دهه 60 و 70 حرف زد و از رویارویی محسن مخبالف با خودش حرف زد که گزیدهای از صحبتهای او را در ادامه میخوانید.
پخش «خونبارش» در مساجد | در اسفند سال ۱۳۵۷ که فارابی و صداوسیمایی وجود نداشت. من با نهصد هزار تومان فیلم «خونبارش» را به دلیل رفاقتم با امیر قویدل ساختم. هشت ماه فیلمبرداری با دوربین ۱۶ میلیمتری که از مسعود مزینانی اجاره میکردیم، طول کشید. ناگفته نماند که در آخر هم حسین زندباف به ما کمک کرد و فیلم تمام شد. بعد از بازگشتم به فرانسه متوجه شدم «خون بارش» را بدون مجوز من در مساجد و تلویزیون پخش کردهاند. آن زمان لابراتوار ما تلویزیون بود و ۲۰۰ کپی از آن زده بودند.

ارتباط «رهایی» با نامه یک افسر عراقی | بعد از بازگشتم به ایران با فریدون جیرانی تصمیم گرفتیم فیلم «رهایی» را بسازیم. ایده اولیه فیلم با خواندن نامه یک افسر عراقی به ایران برایمان شکل گرفت. او در نامهاش نوشته بود: من شما ایرانیها را دوست دارم و به سمت شما شلیک نمیکنم. من تمام تیرهایم را به آسمان میزنم. «رهایی» اولین فیلم جدی دفاع مقدس سینمای ایران است که من در اوایل جنگ در سال ۱۳۶۱ ساختم اما زمانی که تاریخ سینمای دفاع مقدس را بخوانیم، اسم این فیلم نیامده است.
صدور حکم اعدام | محسن مخملباف در روزنامه اطلاعات درباره رهایی مقالهای با عنوان «ترکه بر تن خیس» نوشت و در آن حکم اعدام من را داد! چراکه فیلم ضدجنگ بود. آنها معتقد بودند که من با ساخت این فیلم ترکه بر تن خانواده شهدا زدهام. این گروه از افراد که در آن دوره قدرت گرفته بودند، در واقع قصدشان نجات سینمای ایران بود، منتهی راهش را بلد نبودند.
مروج دختر بازی شدم | بعد از آن «گلهای داوودی» را ساختم که در اولین جشنواره فیلم فجر به عوامل اصلیاش جز من جایزه دادند! من از همانجا مغضوب آقایان انوار و بهشتی شدم. دوباره محسن مخملباف در مجله سروش درباره من نوشت که من دختربازی را در سینما رواج دادهام.

اجازه ندادند میخواهم زنده بمانم را بسازم | در همان روزها من پروندهای را پیدا کردم که درباره یک نامادری زیبایی بود که پسر دوازده ساله همسرش را به قتل رسانده است و حکم اعدامش هم صادر شده بود. بنا به علاقه خبرنگاری که داشتم، پرونده را پیگیری کردم و سرانجام با ارسال یک فیلم به قوه قضائیه، تبرئه نامادری را بگیریم. من با «هوشنگ اسدی» نسخه فیلمنامه این پرونده را بازنویسی کردم که پروانه ساخت هم گرفت. تصمیم داشتم فیلمش را بسازم که آقایان خاکبازان به من اجازه کار نداد. این مجوز ندادنها و ممنوعیتها روی کم کیفیت شدن دیگر آثارم به شدت تاثیر گذاشت. البته آقای انوار پای فیلم رهایی ایستاد و به من کمک کرد.
فیلمنامهای که به قادری دادم | ایرج قادری در حالی که بعد از ۱۲ سال اجازه کار گرفته بود؛ به دفتر من آمد. او بغض کرده بود چراکه به فیلنامههایش جواب رد داده بودند. من فیلمنامهای را که برای پرونده با هوشنگ اسدی کار کرده بودم، به «هدایت فیلم» واگذار کردم که ایرج قادری بتواند فیلم را بسازد که ایشان «میخواهم زنده بمانم» را ساخت. البته من نسبت به این کار نکردنها الان حس خوبی دارم چون شش سال وقت داشتم و با تفکر و زمان زیاد بالاخره «دختری با کفشهای کتانی» را ساختم.
نگذاشتند خواهران غریب را تهیه کنم | من قرار بود تهیهکننده فیلم «خواهران غریب» شوم اما پروانه ساخت ندادند و متوجه شدم که نمیخواهند کار کنم. شاید بتوانم بگویم ۶ سال ممنوعالکاریام سبب خیر شد تا اینکه به فیلم «دختری با کفشهای کتانی» رسیدم که باعث و بانی ساخت آن حوزه هنری بود.
دومین دوره سلسله نشستهای تخصصی با عنوان «بر سینمای ایران چه گذشت» به همت سازمان سینمایی سوره با هدف واکاوی شیوه شکلگیری و مدیریت سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی برگزار میشود.