سما بابایی| 21 تیر سالروز تولد ناصر تقوایی فیلمساز برجسته سینمای ایران است، کارگردانی که تعداد فیلمهایش چندان زیاد نیست؛ اما سبک خاص و دانش بالای او از سینما باعث شده است که همواره یکی از تاثیرگذارترین سینماگران ایرانی به شمار آید. در کارنامه هنری ناصر تقوایی ۶ فیلم بلند داستانی و یک اپیزود از فیلم بلند (کشتی یونانی از مجموعه قصههای کیش) دیده میشود که سه تای آن را قبل و سه تا را پس از پیروزی انقلاب اسلامی ساختهاست. تقوایی یک سریال مشهور هم ساخته که عامه مردم او را بیشتر با این مجموعه میشناسند: دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد. او درکنار همه کارهای به سرانجام رسیدهاش تعدادی اثر ناتمام و نیمهکاره هم دارد که سینما و تلویزیون از وجود آنها بی بهره ماند.
به گزارش فیلم نیوز، در این گزارش نگاهی به آثارِ ساختهنشدهی ناصر تقوایی داریم و میخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا فیلمسازی با اعتبار و دانشِ او تا این اندازه کم کار بوده است؟
«تقوایی هرگز نورچشمی نبود و خودش هم زدوبند نمیدانست و احترام به سینمای جدی به او اجازهی سرهم بندی نمیداد و در نتیجه محبوب پولسازان نبود.» این صحبتهای بهرام بیضایی شاید روشنترین دلیلی باشد بر تعدادِ اندکِ فیلمهای ساخته شده توسط ناصر تقوایی. فیلمسازی که سینمای ایران چندان با او خوب تا نکرد، با کارگردانی خوب تا نکرد که معمولا اولین کسی بودکه صبح سر صحنه میرفت و آخرین کسی که صحنه را ترک میکرد. او از همان قبل از انقلاب مُدام با توقیف و سانسور مواجه بود. در آغاز کارش تعدادی از مستندهایش که با کمترین امکانات ساخته شده بودند، توقیف شد. خودش گفته است: «اگر من کارم را بلد نبودم چرا باز امکانات دادند و باز توقیف کردند؟» این قصه اما تا این سالها همچنان ادامه دارد. توقیف، سانسور و عدم ایجاد شرایط برای ساختِ فیلم.

شوهر آهو خانم | «شوهر آهو خانم» از آن پروژههای ساختهنشدهی تقوایی است که سخن چندانی از آن به میان نیامده است. او قصد داشت قبل از انقلاب، این سریال را بر اساس رمان مشهور علی محمد افغانی بسازد. اما دلایلی مختلفی باعث شد که او نتواند این پروژه را به سرانجام برساند. ناصر تقوایی در مصاحبهای اشاره کرده است که: شوهر آهو خانم به دلیل مداخلههای غیرمنطقی و سانسورهای بیمورد از سوی تلویزیون ساخته نشد و این مداخلات منجر به توقف پروژه شد. تقوایی در جای دیگری بیان کرده که به دلیل محتوای اجتماعی و نقدهای موجود در داستان «شوهر آهو خانم«، این رمان با محدودیتهای زیادی از سوی دستگاههای نظارتی و سانسور مواجه شد. این محدودیتها اجازه ندادند که پروژه به شکل مورد نظر او پیش برود. تقوایی همچنین به مشکلات فنی و تولیدی اشاره کرده که در آن زمان با آنها مواجه بوده است. این مشکلات شامل نبود تجهیزات کافی و نیروی انسانی ماهر برای تولید سریالهای با کیفیت بود.

کوچکِ جنگلی | سه معاون سازمان صدا و سیما (حاجکریمخان، فریدزاده و روستا از معاونان محمد هاشمی، رییس وقت سازمان صداوسیما) مقابل تقوایی نشستند. کاغذی را پیش رویش گذاشتند و گفتند: امضا کن. او نگاهی به برگه انداخت. حکمِ اخراجش از پروژهای بود که بخشی از عمرش را پای تحقیق و نگارش فیلمنامه آن گذاشته است. هنوز کارگردان سر بالا نیاورده که هر سه بلند و محکم گفتند: «تکبیر، الله اکبر.» و بدین ترتیب ناصر تقوایی از کوچک جنگلی کنار گذاشته شد. بعد از آن شب، اما دیگر مدیران پشیمان شدند و برایش میانجی فرستادند. نعمت حقیقی سراغش رفت تا دوباره سر کار برگردد. نپذیرفت. بعد از او افخمی رفت و آنطور که خودش تعریف کرده، به تقوایی میگوید: «آقای تقوایی، من تعهد دادم، شما آبروی من را نبرید، برای من بد میشود.» نمیپذیرد. میگوید: «من دیگر سر آن کار نمیروم. حکم را بگذارند جلوی آدم بعد بگوید تکبیر و صلوات بفرستند؟»
افخمی میگوید: «آقای تقوایی، من چه کنم؟ اگر شما نیایید من مجبورم خودم این کار را بکنم، برای اینکه تعهد دادم».آقای تقوایی میگوید: «خوب، انجام بده، سناریو دست شماست، برو بساز، من نمیآیم.»
تقوایی سالها بعد در گفتوگو با روزنامهای گفت: «در سالهای اول انقلاب که وزارت ارشاد داشت شکل میگرفت خیلیها با گرایشِ من سر ستیز داشتند، شاید به همین دلیل بود که موضوع فیلمنامهها و لحن فیلمهای مرا نمیتوانستند تحمل کنند. با همه احترامی که به من میگذاشتند در کمال ناباوری میدیدم که کارم پیش نمیرود.»
اما شاید بتوان صحبتهای «اکبر معززی» را یکی از مهمترین منابعی دانست که دربارهی اتفاقاتِ فراروی کوچکِ جنگلی میتوان به آن استناد کرد: «پایهگذار این سریال بهروز افخمی بود. افخمی خیلی تقوایی را دوست داشت، منتها این عواملی که محمد هاشمی مأمور کرده بود و معاونین آقای هاشمی بودند مانند آقای حاجکریمخان، آقای روستا و آقای فریدزاده کسانی بودند که در کمپ سریال مستقر بودند و سرکشی میکردند. آنها زیاد رابطۀ خوبی با آقای تقوایی برقرار نکردند. این چیزهایی که میگویم از زبان تقوایی بوده و از زبانِ آقای افخمی و نعمت حقیقی بوده است. من نمیخواهم وارد جزئیات شوم، راحت و پوستکَنده به این صورت بود که آقای تقوایی دید این سه نفر با او سازگار نیستند، برای همین گفت: «میخواهم بروم تهران پیش آقای محمد هاشمی (برادر آقای رفسنجانی)، مدیر صدا و سیما و تکلیفم را مشخص کنم.»
آنها انتظار داشتند که تقوایی روزی ۵ یا ۱۰ دقیقه فیلم بگیرد و این کاری نبود که تقوایی بتواند آن را انجام دهد. افخمی سالها بعد در این باره گفت: «کمی قبل از آغاز فیلمبرداری ایرادگیریهای عجیب و غریب از سوی تقوایی آغاز شد که بیشترشان ایرادهای بنیاسرائیلی بودند. به همه چیز گیر میداد، از مسائل تکنیکی تا ریزترین جزئیات صحنه. من امیدوار بودم با آغاز فیلمبرداری این بهانهگیری ها تمام شود و بتوانیم ادامه کار را در آرامش انجام دهیم اما اینگونه نشد.»
به هر روی «کوچک جنگلی» در اصل فیلمنامهای برای یک سریال ۱۵ قسمتی بود که نگارش آن بیش از یک سال و نیم طول کشید و حتی مراحل پیشتولید آن هم دو سال زمان برد، اما در نهایت در سال ۱۳۶۱، بعد از سه سال و نیم کوشش، تقوایی از تولید و کارگردانی سریال کنار گذاشته شد و این متن هرگز با کارگردانی او به تصویر درنیامد.

زنگی و رومی | تقوایی برای «زنگی و رومی» کلی هزینه و وقت صرف کرد؛ اما این پروژه نیز به سرانجام نرسید. تقوایی ابتدا تصمیم داشت، فیلم «زنگی و رومی» را درباره جنگ هشتساله بسازد، فیلمنامه آن را هم نوشت، اما نشد. بعد آن را تغییر داد و به زمان دورتر برد تا ساخت آن امکانپذیر شود که البته آن هم نشد.
در این فیلم نیروهای انگلیس پیغام میدهند اگر تنگستانیها موافق آتشبس باشند نیروهای خود را از شیراز به بوشهر میآورند تا از آنجا خاک ایران را ترک کنند. تنگستانیها باید به انگلیسیها پاسخ بدهند. گروهی از آنها موافقند و گروهی مخالف. آنها که موافقند به سرکردگی پزشک تحصیلکرده استدلالشان این است که ما سالهاست در حال جنگ هستیم. این صحرای برهوت به اندازهای خون دیده که دیگر کافی است. گروه دیگر به سرکردگی «خالو حسین» استدلالشان این است که ما باید بلایی سر آنها بیاوریم که دیگر هیچگاه جرات نکنند به خاک ما تعرض کنند. تهیهکنندگی این فیلم را حسن جلایر بر عهده داشت که در کارنامهاش تهیه و تولید فیلم «سفیر» به چشم میخورد. این فیلم با تهیهکنندگی او و با بازی فرامرز قریبیان، هدیه تهرانی، سعید راد و شاهد احمد لو در بوشهر کلید خورد، اما بعد از چند ماه کار به تشخیص تهیهکننده تولید آن متوقف شد.

چای تلخ | «چای تلخ» داستان شوربختی خانوادهای روستایی در حاشیه مرز به هنگام آغاز جنگ است؛ خانوادهای سهنفره که امکان ترک روستا را در آغاز جنگ نداشتهاند. زن و شوهری پیر بههمراه دختر جوانشان. اما این فیلم ساخته نشد. دلیلش؟
این صحبتهای تقوایی، مهمترین دلیلِ ساختهنشدن فیلم «چای تلخ» است: «سعید حاجیمیری (تهیهکننده فیلم) زیربار مخارج ضروری فیلم نمیرفت. فیلم نیاز به دکور داشت. نیاز به آتشسوزی نخلستان داشت. یک روستا در این فیلم رفتهرفته نابود میشد. او زیربار نمیرفت. میگفت یک کاریاش بکن.»
برای مثال تهیهکننده به جای دو قبضه کلاشنیکوف، دو اسلحه پلاستیکی اسباببازی برایش میفرستد. او برای تهیهی این سلاح ناگزیر میشود به یک پاسگاه مراجعه کند و کارمندانِ پاسگاه بدونِ مجوز و تنها از روی علاقه، دو قبضه اسلحه به او دادند تا کار راه بیفتد. هر وقت هم فرماندهشان برمیگشت، با شلیک یک تیر هوایی از پاسگاه، اسلحهها را از تقوایی میگرفتند و سراسیمه برمیگشتند.
یا یک جیپ نظامی لازم داشت که ابتدای فیلم باید نو به نظر میرسید و در ادامه آن باید آسیب میدید و قراضه میشد که در آن زمان، یک میلیون تومان قیمت داشت؛ اما تهیهکننده میگوید: «چرا باید بابت جیپ پول بدهم؟ آنها وظیفه دارند یک جیپ رایگان در اختیار من بگذارند.» تقوایی میگوید تهیهکننده فیلم همهاش دنبال این بود که بتواند یکمیلیاردتومان از نهادهای دولتی بگیرد. به بهانه اینکه داریم فیلم دفاع مقدس میسازیم و ناصر تقوایی را هم آوردهایم که این کار را برای ما انجام دهد. حرفش هم این بود وقتی به «احمدرضا درویش» یکمیلیارد دادهاند چرا به من ندهند؟ این در حالی است که او میتوانست با 350 میلیون تومان این فیلم را بسازد.
به گفتهی تقوایی او به هر نهادی که برای وام مراجعه میکرد، از او فیلمنامه میخواستند. او هم یک نسخه به آنها میداد و چندی بعد یک عالمه پیشنهاد و اصلاحیه به او میدادند تا در فیلمنامه اعمال شود. آنها به او میگفتند شما این اصلاحیهها را اعمال کن تا بعد ببینیم میتوانیم به شما پول بدهیم یا نه؟ او هم همه این موارد را به تقوایی میداد تا در فیلمنامه اعمال کند.
آخرین ضربهای هم که خورد و باعث شد کار را متوقف کنت، آتشسوزی نخلستان وسیعی بود که درآن کار میکرد و خود آن را این گونه شرح داده است: «شبی از فرط خستگی خوابم برده بود. همسرم بیدارم کرد. دیدم هوا روشن شده است. پرسیدم: چه زود صبح شد؟! گفت: «نخلستان آتش گرفته.» دویدم بیرون. دیدم همه نخلستان دارد میسوزد. لابد کسی بوده که نمیخواسته پروژه پیش برود. میگفتند منوری که در صحنهای از فیلم شلیک شده، سبب این آتشسوزی شده است. در صورتی که آن منورها تاریخشان منقضی شده بود و نم کشیده بودند. به محض شلیک پتپت میکردند و خاموش میشدند. «محسن روزبهانی»، مسوول جلوههای ویژه فیلم، این فشفشهها را به جای منور به ما قالب کرده بود و خودش هم غیب شده بود. دیگر با این وضع نمیشد ادامه داد. تصمیم گرفتم کار را تعطیل کنم. دیدم صبح تهیهکننده دو بلیت برای بازگشت من و «مرضیه وفامهر» بازیگر نقش آن دختر جوان آماده کرده است.»
انگار توقف فیلم (چای تلخ) هیچ معنایی نداشت جز اینکه قرار بود آبرو و حیثیت فیلمسازی بزرگ را ببرند و بگویند تو نمیتوانی فیلمی را به پایان برسانی.

فیلمی که حتی به پیشتولید هم نرسید | وقتی صحبت از پروژههای ساخته نشدهی تقوایی میشود همه به کارهای کوچک جنگلی، چای تلخ، رومی و زنگی اشاره میکنند؛ در حالی که آثار ساختهنشدهی او بسیار فراتر از آن است. او فیلمنامهای نوشته بود که باید در بقایای ویران خرمشهر پس از جنگ ساخته میشد. دکورهای واقعی کاملا آماده بود. کافی بود کار تولید میشد. داستان خیلی سادهای هم داشت. در زمانی از جنگ، همه مردم از خرمشهر خارج شدهاند. در شرایطی که شهر کاملا تخلیه شده است. از چهارسوی ویرانهها چهار مرد بیرون میآیند که هیچیک زبان هم را نمیفهمند. آنها تصمیم ندارند، شهر را ترک کنند. هر چهار مرد در مسجدجامع پناه میگیرند. یک عرب بومی خوزستان، یک بلوچ، یک خراسانی و یک آذربایجانی. در همین وضعیت از آسمان هم مدام گلوله و خمپاره میبارد. تصویری از دشمن در سراسر فیلم دیده نمیشود. حضور دشمن را از طریق همین اصابت خمپارهها و آتشبار توپخانه میتوان حس کرد. این چهار نفر در مدت دو، سه روزی که با هم هستند، برای ارتباط با هم، زبانی قراردادی وضع میکنند: با ایما و اشاره. زبانی که تماشاگر هم به خوبی آن را میفهمد. هر چهارنفر درحالی که برای دفاع از شهر برای خود مسوولیتهایی قایل شدهاند، در روز آخر شهید میشوند. رفاقت، ازخودگذشتگی، ایثار و نهایتا شهادت را میتوان در این فیلم دید.
تقوایی میگوید «سیدمحمد بهشتی» این فیلم را نپسندید: «پس از پایان جنگ در حالی که مردم هنوز به خرمشهر بازنگشتهاند و خیابانهای ویران هنوز خلوتاند. میشد تولید فیلم را در همان دکورهای واقعی شروع کرد. اما نگذاشتند. خرمشهر تمام در و دیوارش ترکش خورده بود. مسجد جامع که از سرتاپا گلوله و خمپاره خورده بود بیآنکه گنبد و گلدستهاش فروبریزد که خودش یک معجزه بود. همهچیز مهیا بود تا کار فیلمبرداری را آغاز کنیم. اما «بهشتی» به من میگوید، برو داستان دیگری بساز. من میپرسم چگونه میتوان چنین شرایط طبیعی و کاملا آمادهای را برای ساخت یک فیلم سینمایی جنگی تدارک کرد؟ اصلا احتیاجی به دکور نبود. اصلا خرج چندانی نداشت. ضمن اینکه با ساخت این فیلم، تصاویر واقعی خرمشهر را در جنگ میشد برای همیشه جاودانه کرد که خودش یک سند تاریخی بود. هرچه تقلا کردم، فایدهای نداشت. مخالفت او به این دلیل بود که میگفت هر چهارنفر باید مذهبی باشند که من میگفتم اگر هر چهارنفر اعمال و رفتارشان عین هم باشد که دیگر کنتراستی بین آنها به وجود نمیآید. صحیح این است که بین آنها تفاوتهایی وجود داشته باشد که این تفاوتها در داستان بود. بهشتی نمیپسندید. بالاخره نگذاشت و فیلم هم ساخته نشد. نام این فیلم را میخواستم «مسجد جامع» بگذارم که متاسفانه نشد.»