صدف فاطمی | فیلم «گدایان تهران»، ساختهی محمدعلی فردین اولین بار ۲۲دیماه سال ۱۳۴۵ در ده سینما در تهران و شهرستانها روی پرده رفت. ترکیب بازیگران این فیلم همان دقیقههای اول روی تیتراژ آنقدر چشمگیر بود که مخاطب را روی صندلی بنشاند؛ محمدعلی فردین، گوگوش، رضا بیک ایمانوردی، شهلا ریاحی، تقی ظهوری، همایون، پوران، جمیله و… سرپرست گویندگان این فیلم چنگیز جلیلوند است و صداپیشگان همه از دسته حرفهایها. فیلم قصهای درام و اجتماعی دارد که مخاطب را درگیر پیچوخمهایش میکند. بازیها روان، ساده و خودمانی. سکانسها به یادماندنی. فیلم که شروع میشود، میروی تا سکانس آخر…
سیلویا پلات در کتاب خاطراتش در نامهای به ادی کوهن نوشته، «باید کارهایی را بکنم. میخواهم پیش از آنکه دیر شود…» و چقدر این جمله آشناست. پیش از آنکه دیر شود. خیلی از ما بسیاری از کارها را پیش از آنکه دیر شود میخواهیم انجام دهیم. همیشه در زمانی که فکر میکنیم فرصتمان دارد به آخر میرسد و دیگر وقت زیادی نریم میرویم سراغ لیستی از فیلمها، سریالها و کتابهایی که باید بخوانیم؛ پیش از آنکه دیر شود.
فیلمهای قدیمی یا شاید همان فیلمفارسیها هم از آن دست چیزهاییست که این روزها خیلیها دوست دارند پیش از آنکه دیر شود، حتما پای تماشایشان بنشینند. نمیدانم جادوی محمدعلی فردین است که هر فیلمی که به نحوی به او ربط پیدا میکند جز دسته پرمخاطبترینها قرار میگیرد یا او واقعا در همان زمان خودش انتخابهایی داشته که حسابش را از دیگران سوا کرده است. هر چه هست، آثار محمدعلی فردین، چه آنهایی که ساخته، چه دیگرهایی که بازیگرشان بوده، جز لیست خیلیهاست. در این میان تعداد فیلمهایی که کم قدر دیدهاند، یعنی در زمان خودشان فیلمهای مطلوب و قابل قبولی بودهاند اما مثل خیلیهای دیگر زیاد بر سر زبانها نیفتادهاند هم زیاد است. یکیشان «گدایان تهران» به کارگردانی محمدعلی فردین و تهیهکنندگی محمد کریم ارباب. این فیلم برگرفته از فیلم «یه عالمه معجزه» اثر فرانک کاپراست که در ایران به اسم معجزه سیب هم شناخته میشود.

داستان فیلم قصه زندگی پیرزن گلفروشیست که از کودکی دخترش را برای تحصیل به شهر دیگری فرستاده و همیشه وانمود کرده که دخترک از خانواده مرفه و ثروتمندیست. یک روز دختر خبر میدهد که با نامزدش که از خانوادهای متمول است قصد سفر به تهران را دارد. نمایش از اینجا شروع میشود. زن باید دست به هر کاری بزند که آبروی خودش، دخترش و قصهای که ساخته روی زمین نریزد و از بین نرود. این است که دست به دامان همه دوستان و آشنایان میشود تا همسایهها یاری کنند، پیرزن آبروداری کند. با همه بالا و پایینها، بالاخره همهچیز خوب پیش میرود و قضایا درست جفت و جور میشوند. تا اینجا به وسط داستان رسیدهایم و مخاطب نفس راحتی میکشد که بالاخره آبروی پیرزن حفظ شد و همهچیز همانطوری پیش رفت که باید. قصهها اما همیشه یک چیزی دارند که آدم را نگه میدارند. یک سرنخی. اتفاقی. داستانی. چیزی که مخاطب را دنبال خودش بکشد. قصه «گدایان تهران» هم همین است. درست همانجایی که مخاطب فکر میکند خب دیگر همهچیز بر وفق مراد است، کارگردان برگ تازهای رو میکند. اتفاقها طوری رقم میخورند که ماه پشت ابر نمیماند. واقعیت ریخته میشود روی دایره. بالا و پایینهای تازه شروع میشود و قصه وارد پیچوخمهای دیگری میشود.
«گدایان تهران» حتما فیلم کاملی نیست. با وجود قصه خوب به اعتقاد خیلیها خروجیاش درست از کار در نیامده. بازیها روان است اما نقدهای زیادی به آن وارد شده؛ مبنی بر این که قصه آدم را درگیر نمیکند و بعد از این که فیلم تمام میشود، نقطه پایانی در ذهن مخاطب هم میگذارد. یعنی با آدم نمیماند و ذهنش را نمیبرد با خودش تا چند روز دیگر یا شاید بعدها مثلا یاد آدم بیفتد. اما اگر کسی نگاهش به این طور اتفاقها تجربی باشد و دلش بخواهد پروندهای از فیلمهای قدیمی ایرانی که بهرحال در زمان خودشان و با توجه به خاصیت آن روزهای سینما ساخته شده و ستارههای زیادی هم در آن جمع شدهاند، «گدایان تهران» یکی از آنهاست. بعد که تمام میشود، احتمالا مخاطب نفس راحتی میکشد که یک کار دیگر را پیش از آنکه دیر شود انجام داده است.
کاناپه: قسمت بیستویکم | فیلم: گدایان تهران | کارگردان: محمدعلی فردین| نویسنده: حسن صیامی |تهیهکننده: محمدکریم ارباب| بازیگران: محمدعلی فردین، گوگوش، رضا بیک ایمانوردی، شهلا ریاحی، تقی ظهوری، همایون، پوران، جمیله و…|سرپرست گویندگان: چنگیز جلیلوند |آی ام دی بی: 3.8 از 10