منوچهر اسماعیلی به واسطه سابقه بسیار زیادش در عرصه دوبله، طبیعتا یکی از گنجینههای بسیار مهم برای صحبت کردن در این زمینه بوده است. او در طول سالهای فعالیتش بارها گفتوگو کرده و درباره فیلمها، شخصیتها و احساساتش نسبت به نقشهای مختلف صبحت کرده است. بریدهای از گفتههای او را درباره بهروز وثوقی، علاقهاش به بازیگری، ممیزیهای تلویزیون و اجبار برای تحریف شخصیتها و … را اینجا بخوانید.
اشتباه گرفته شدن با بهروز وثوقی
بهروزوثوقی همکلاسی خود من بود و خود من به این کار آوردمش. آقای اخوان چند تا فیلم ساختند که در همه آنها بهروز شانس این را پیدا کرد که هم دوبله کند و هم در فیلم بازی کند. یک بار ماشینم در آمل خراب شد، جلوی یک تاکسی را گرفتم کاپوت را زده بودم بالا داشتم برایش توضیح میدادم، دیدم سر از موتور برنمیدارد. گفت: شما بهروز وثوقی نیستید؟ گفتم: بهروز وثوقی که نه. گفت: من نفهمیدم چی گفتید دوباره بگویید چی شده؟ خلاصه نگذاشت دست به هیچچیزی بزنم، کارش را رها کرد و رفت گاراژ دو تا مکانیک آورد8 تا وایرنو و شمع و چراغ قوه خرید و چند ساعت برای من کار کرد. واقعا این از هرچیزی برای من بالاتر بود و هر کاری کردم پول نگرفت وبا اصرار میخواست شام به منزلش بروم.
علاقه به همکاری با حاتمی، تقوایی و کیمیایی
همه کارهایم را دوست دارم، کارهای مرحوم حاتمی را همیشه دوست داشتم کارهای آقای تقوایی را هم دوست داشتم، کارهایی که برای آقای کیمیایی کردم خیلی دوست داشتم و دارم. بعضی از هنرپیشهها برایشان مهم بود، که من بجایشان حرف بزنم و گاها به دلایلی که برای خودم محفوظ است، حرف نزدم.
علاقه به بازیگری
بله روزی میخواستم در عرصه سینما بازیگر بشوم یا زمانه به من این فرصت را نداد یا مناسب این کار نبودم. بنابراین حالا که اینجا هستم باید کار خودم را انجام بدهم. البته سابقه بازی در فیلم «شبهای زایندهرود» آقای مخملباف و «میرزا کوچک خان» را برای آقای قویدل دارم. نقش احساناللهخان را درآن فیلم در سال 61 بازی کردم، ولی این فیلم آنقدر طولانی و پر از آدم ومطلب است که فرصت برای کار برای هیچکس ندارد، جز چند تا آدم شاخص از جمله میرزا، یا رضاشاه یا دکتر حشمت بقیه را نفس کار اجازه نمیدهد که روی آنها تامل شود. این علاقه هیچ وقت از بین نمیرود و به پیشنهاد و زمینه کار بستکی دارد. یک بار زمان فیلم «رئیس» بود، نقشی که آقای ارجمند بازی کردند را به من پیشنهاد کردند و من هم برای ورود به این کار این نقش را نپسندیدم. البته بیشتر همسرم اجازه این کار را نمیداد. حتی در مکالمهای که بین آقای کیمیایی و همسرم شد سعی کرد قانعش بکند، نمیگفت من اجازه نمیدهم، میگفت: «ایشان گناه دارد 50 سال برای خودش آبرو خریده حالا در این فیلم گوشت بندازد، دهن سگ بعد با تیر بزنند بیفتد زمین معنای بدی دارد.» من توجه نکرده بودم، فهمیدم زن باهوشی دارم. به آقای کیمیایی هم گفتم هیچ کاری نمیتوان کرد، درست است از آن سنینی که من باید میآمدم نقش یک جوان اول را بازی میکردم گذشته است ولی همیشه فیلم روی جوان اول نگذشته است الان هم نمیگذرد بعدها همینطوری خواهد بود.

تحریف دیالوگ فیلمهای خارجی
در دیالوگ دست میبرند، علنا تحریف میکنند و اگر بگویی امانتداری ریشخندت میکنند. نمیدانم اینها عاقبت فرهنگ این مملکت را کجا میخواهند ببرند؟! من نمیدانم به خصوص در تلویزیون که اصلا یک نفر آدم مسئول برای این کار نیست. فیلم خریداری میشود میآید اینجا و به راحتی در کار دست برده میشود، خود شما دوست دارید در دیوان «حافظ» دست ببرند، ما از دنیا توقع امانتداری داریم، ولی خودمان امانتدار نیستیم. خیلی هم که حرف بزنی میگویند: به تلویزیون راهش ندهید. اگر یادتون باشد صحبت کردیم و سند آوردیم که به داد این کار برسید، نگذارید اشخاص زیر این مسائل خودشان را پنهان کنند ما مسئول هستیم. اینها اول اهانت مستقیم به ماست. فیلم «بینوایان» چارلز دیکنز که در همه خانهها موجود است و همه میدانند از یک طفل نامشروع شروع میشود، حالا شما این سریال را خواهید دید که این بچه پدر مشروع دارد من به همین دلیل کار نکردم. با این وضعیت پس تکلیف ظرافتهای این کار چه میشود؟ یا فیلم خارجی نخرید یا اگر میخرید، بگذارید آدم خودش کار را درست کند. مثل اینکه جایگاه مدیر دوبلاژ برای آنها مشخص نیست. مدیر دوبلاژ کسی است که بر اساس آنچه در جامعه مطرح است، فیلم را مطابقت میدهد. اما الان به جای کلمات، سوژه تطبیق داده میشود.
آمیخته شدن با نقش
برای دوبله باید بروید پشت نقش. برای این کار باید به کالبدش بروی و تمام احساسش را بگیری. آن موقع تو را به جلو میبرد، یعنی آن آدم را باید بشناسی، اگر شناختی، صدا به مدد تو میآید و ارتعاشهای تو را کمک میکند. ما در وهله اول از خود هنرپیشه کمک میگیریم، از او دور نمیشویم، یک لحظه نباید از او دور شد. اگر فرض کنید در یک فیلم من چند تا نقش گفتم، هر جا آزار دیدید بدانید من گوینده موفقی نبودم. کسی که جای نقش حرف زده، باید آن نقشها شما را راحت تا انتهای داستان با خودش ببرد، نه مزاحمتی تولید کند که حواستان را پرت کند و نهاینکه ببینید او بازی دیگری دارد و چیز دیگری میگوید و کلام با او هماهنگ نیست. من تمام تاکیدم روی حس کاراکتر است فقط حس، جز حس چیزی دیگری حاکم نیست و همهاش حس است.
استاد منوچهر اسماعیلی بامداد روز سه شنبه بر اثر ایست قلبی در سن 84 سالگی دارفانی را وداع گفت.